
وقتی واقعاً عیسی را میشناسی چه اتفاقی میافتد؟
به تازگی شهادتها را شنیدم که امیدوارم باعث برکت شما هم باشه. روزی لاله و همسرش به یک جلسه کلیسایی دعوت شدن و وقتی که مردم در حال پرستش و سرود خوندن بودن، قلب لاله عمیقاً لمس میشه. وقتی که میپرسن آیا کسی هست که بخواهد قلبش و زندگیش رو به مسیح بدهد، لاله جلو میره و قلبش رو به خداوند میده. و این باعث میشه که مصطفی حسابی ناراحت بشه. حلقهی ازدواجش رو درمیاره و به لاله میده و میگه دیگه نمیتونی همسرم باشی. چرا این کار کردی؟ ما از دین فرار کرده بودیم. این باعث میشه که لاله برای مدتی از کلیسا فاصله میگیره و قسمت اعظمش به خاطر ترس از واکنش همسرش بوده. البته بعد از مدتی مصطفی هم به عیسی مسیح ایمان میاره. هرچند هر دوی اونها درک واقعی و درستی از ایمانشون نداشتن. اونها فکر میکردن فقط دینشون رو عوض کردن و مسیحیت صرفاً فقط یک دین بهتر هست. بعد از چند سال لاله از طریق سفر، شاگردسازی میشه و همه چیز براش کم کم تغییر میکنه و شناخت عمیقتر مسیح باعث میشه که او بیشتر عاشق خدا بشه و با همین اشتیاق شروع به شاگردسازی یک دختر جوان توی ایران میکنه که او هم به تازگی به مسیح ایمان آورده. امروز هر دو اونها توی قدمهای پایانی سفر هستن. اتفاقاً این دختر جوان هم یک مشارکت جدید رو توی ایران شروع کرده. چقدر زیباست که از همون روزهای اول ایمان سفر شاگردسازی رو شروع کنیم. چون وقتی عیسی رو بهتر میشناسیم نه فقط زندگی خودمون بلکه زندگی دیگران هم دگرگون میشه.



