
'من به هیچ چیز باور ندارم'
مدتها بود که برای برادر زادهام دعا میکردم که قلبشو به مسیح بده؛ من هر موقع راجعبه مسیح صحبت میکردم میگفت: «دوست ندارم راجعبه این موضوعات چیزی بشنوم، من به هیچ چیز باور ندارم»
اما من خسته نشدم و براش در دعا ادامه دادم.
تا اینکه روز جلسه مشارکت هفتگی ما رسید. ازش دعوت کردم که اگر دوست داره، میتونه همراه من بیاد.
خوشحال شدم که دعوتم رو پذیرفت و آمد.
در اون جلسه من یکبار دیگه راجعبه خداوندی عیسی بهش گفتم و در کمال تعجب برادر زادهام حرفهای من رو شنید و پذیرفت! بهش گفتم حاضری قلبت رو به عیسیِ خداوند بدی؟ گفت: آره! همونجا قلبشو به مسیح سپرد. هللویاه!
ما هر بار در مشارکت هفتگی یک برکت جدید رو تجربه میکنیم.
اگر مایل هستی تجربه مشارکت حضوری داشته باشی، روی دکمه زیر بزن!



