مرا ملاقات کن ( در پی قدمهای تو )
از روزبه نجارنژاد
در پــی قــدمهـــای تــو
مــرا نــزدیـکــتــر بــبــر
نــه بــر در خــانــهی خــود
بـلـکـه عــمـیـقتـر بـبـر
دسـتـم در دسـتـان تـوست
چـون از صـحـنهـا بـگـذرم
چـه عـجـیـب و حـیـرتزاست چـون
در قــدســت زانــو زنـــم
میشنوم ستایشها فریاد شوق و سرور
اما مرا جلوتر خوان به حضوری پر ز نور
خواهم جلالت را بینم از پس پرده قدس
چون با خون بره آیم که شد قربانی نخست
میخواهم زیبایی رویت را بینــم
مرا ملاقات کـن ، مرا مـلاقات کـن
در شاهم عــیسی جلالــت را ببینــم
مرا ملاقات کن ، مرا مــلاقـات کـن
چـون روی تـو بـر مــن تـابـد
درک کـنـم نـاپـاک لـبـم
تـقـدیـس کـن بـا آتـش خـود
تــا کـه پـیـغـامـت دهـم
چـشـمـان جـانـم را بـگـشـا
تـا مـانـنـد حــزقــیــال
بـیـنـم آن شـکـوه آسـمـان
پــرسـتـشــی پــرجـــلال
نه که در بوته آتش یا که در ابری غلیظ
بلکه در عهدت در عیسی روحت را بر من بریز
بگذار پر گردم ز روحت با آتش و غیرتت
تا شوم شاهدی اَمین پر ز فیض و حکمتت
