دعای صادقانه در روزهای سخت
خوشآمدگویی و شهادت
به یکدیگر خوشآمد بگویید:
- در جمع مشارکت خود، از هر نفر بخواهید تنها یک کلمه بگوید که توصیف میکند:
- «این هفته دعا برای من چه حسی داشته است؟» (برای مثال: سنگین، آرام، گیجکننده، صادقانه، آرامشبخش)
- شهادت دلگرمکنندهای از ایمانداران را میتوانید از طریق ویدیو زیر مشاهده نمایید.
چند دقیقه را باهم در دعا بگذرانید:
- یک یا دو نفر برای کار خدا در این روزها شکرگزاری کنید. همچنین یک نفر برای مشارکت امروز دعا کند.
پرستش
با پرستش زیر خدا را بستایید
اگر کسی از اعضای گروه شما سازی مینوازد از متن سرودها همراه با آکورد که در زیر قرار دارد استفاده کنید تا پرستش زنده داشته باشید.
ندایی در بیابان ( پادشاه جلال بر تو ) https://www.kalameh.com/node/8712?type=Minor&?chord=G
به روی زانوانم در حضورتبه روی زانوانم در حضورت https://www.kalameh.com/node/6811?type=Minor&?chord=E
کلام خدا
چند نفر از اعضا، آیات زیر را بلند بخوانند.
ای خدایی که میستایمت، خاموش مباش! زیرا که دهان شرارت و دهان فریب را بر من گشودهاند و با زبان دروغگو بر ضد من سخن میگویند. مرا با سخنان کینهتوزانه در میان گرفتهاند، و بیسبب با من میستیزند. در جواب دوستی، مدعی من میگردند، در حالی که من برایشان دعا میکنم. نیکی مرا با بدی پاداش میدهند، و محبت مرا با نفرت. میگویند مردی شریر بر ضد او بگمار؛ بگذار مدعی به جانب راستش بایستد. چون محاکمهاش میکنند، مجرم بیرون آید، و دعایش گناه محسوب گردد. روزهایش اندک باشند، و منصب نظارتش را دیگری بگیرد. فرزندانش بیپدر گردند و زنش بیشوهر. باشد که فرزندانش آواره شوند و گدایی کنند، و ویرانههای خانۀ خویش را جستجو نمایند. باشد که طلبکار همۀ داراییاش را ضبط کند، و بیگانگان دسترنجش را به یغما برند. باشد که کسی بر او احسان نکند و بر یتیمانش نظر لطف نیفکند. باشد که خاندانش منقطع شود، و نامشان در نسل بعد محو گردد. باشد که معصیت پدرانش در حضور خداوند به یاد آورده شود، و گناه مادرش هرگز محو نگردد؛ آنها پیوسته در مد نظر خداوند باشد، تا یاد ایشان را از زمین برکَنَد. زیرا محبتکردن را در نظر نیاورد، بلکه فقیران و نیازمندان را تعقیب نمود، و شکستهدلان را، تا به مرگ. چون لعنت کردن را دوست میداشت، بر سر خودش فرود آمده؛ و چون در برکت دادن رغبت نداشت، از او دور شده است. لعنت کردن را همچون جامه بر تن کرد، پس همچون آب به اندرونش داخل گشته، و همچون روغن به استخوانهایش درآمده است. باشد که آن لعنتها همچون ردایی باشد که بر گِرد خود میپیچد، و همچون کمربندی که همواره بر میان میبندد. باشد که خداوند مدعیان مرا چنین سزا دهد، آنان را که بر جان من به بدی سخن میگویند. اما تو ای خداوندگارْ یهوه، بهخاطر نام خود برای من عمل کن؛ و چون محبت تو نیکوست، مرا برهان. زیرا من فقیر و نیازمندم، و دلم در اندرونم مجروح است. همچون سایۀ شامگاهی رخت بستهام، و همچون ملخ تکانده شدهام. زانوانم از روزه لرزان است؛ پیکرم زار و نحیف گشته است. مضحکۀ مدعیان شدهام؛ چون مرا بینند، سر میجنبانند. ای یهوه خدایم، یاریام فرما؛ بر حسب محبت خویش، نجاتم بخش. بگذار بدانند که این دست توست، که تو، ای خداوند، آن را کردهای. بگذار نفرین کنند، اما تو برکت ده؛ بگذار به پا خیزند و سرافکنده شوند، اما خادمت شادمان گردد. باشد که مدعیانم به رسوایی ملبس گردند و در شرمساری خویش چون ردا پوشانیده شوند. خداوند را به دهان خود شکر بسیار خواهم گفت؛ در میان انبوه جمعیت، او را خواهم ستود. زیرا به دست راست شخص نیازمند میایستد، تا او را از آنان که بر جان او فتوی میدهند، نجات بخشد.
ای خدایی که میستایمت، خاموش مباش! زیرا که دهان شرارت و دهان فریب را بر من گشودهاند و با زبان دروغگو بر ضد من سخن میگویند. مرا با سخنان کینهتوزانه در میان گرفتهاند، و بیسبب با من میستیزند. در جواب دوستی، مدعی من میگردند، در حالی که من برایشان دعا میکنم. نیکی مرا با بدی پاداش میدهند، و محبت مرا با نفرت. میگویند مردی شریر بر ضد او بگمار؛ بگذار مدعی به جانب راستش بایستد. چون محاکمهاش میکنند، مجرم بیرون آید، و دعایش گناه محسوب گردد. روزهایش اندک باشند، و منصب نظارتش را دیگری بگیرد. فرزندانش بیپدر گردند و زنش بیشوهر. باشد که فرزندانش آواره شوند و گدایی کنند، و ویرانههای خانۀ خویش را جستجو نمایند. باشد که طلبکار همۀ داراییاش را ضبط کند، و بیگانگان دسترنجش را به یغما برند. باشد که کسی بر او احسان نکند و بر یتیمانش نظر لطف نیفکند. باشد که خاندانش منقطع شود، و نامشان در نسل بعد محو گردد. باشد که معصیت پدرانش در حضور خداوند به یاد آورده شود، و گناه مادرش هرگز محو نگردد؛ آنها پیوسته در مد نظر خداوند باشد، تا یاد ایشان را از زمین برکَنَد. زیرا محبتکردن را در نظر نیاورد، بلکه فقیران و نیازمندان را تعقیب نمود، و شکستهدلان را، تا به مرگ. چون لعنت کردن را دوست میداشت، بر سر خودش فرود آمده؛ و چون در برکت دادن رغبت نداشت، از او دور شده است. لعنت کردن را همچون جامه بر تن کرد، پس همچون آب به اندرونش داخل گشته، و همچون روغن به استخوانهایش درآمده است. باشد که آن لعنتها همچون ردایی باشد که بر گِرد خود میپیچد، و همچون کمربندی که همواره بر میان میبندد. باشد که خداوند مدعیان مرا چنین سزا دهد، آنان را که بر جان من به بدی سخن میگویند. اما تو ای خداوندگارْ یهوه، بهخاطر نام خود برای من عمل کن؛ و چون محبت تو نیکوست، مرا برهان. زیرا من فقیر و نیازمندم، و دلم در اندرونم مجروح است. همچون سایۀ شامگاهی رخت بستهام، و همچون ملخ تکانده شدهام. زانوانم از روزه لرزان است؛ پیکرم زار و نحیف گشته است. مضحکۀ مدعیان شدهام؛ چون مرا بینند، سر میجنبانند. ای یهوه خدایم، یاریام فرما؛ بر حسب محبت خویش، نجاتم بخش. بگذار بدانند که این دست توست، که تو، ای خداوند، آن را کردهای. بگذار نفرین کنند، اما تو برکت ده؛ بگذار به پا خیزند و سرافکنده شوند، اما خادمت شادمان گردد. باشد که مدعیانم به رسوایی ملبس گردند و در شرمساری خویش چون ردا پوشانیده شوند. خداوند را به دهان خود شکر بسیار خواهم گفت؛ در میان انبوه جمعیت، او را خواهم ستود. زیرا به دست راست شخص نیازمند میایستد، تا او را از آنان که بر جان او فتوی میدهند، نجات بخشد.
آواز من به سوی خداست، و فریاد برمیآورم؛ آواز من به سوی خداست، و او به من گوش فرا خواهد داد! در روز تنگی خویش خداوندگار را میجویم؛ شبانگاه دست من دراز شده، بازکشیده نمیشود، و جانم از تسلی پذیرفتن ابا میکند. خدا را یاد میکنم و مینالم؛ تأمل میکنم و روحم بیهوش میشود. سِلاه چشمانم را باز نگاه میداری؛ چنان پریشانم که سخن نمیتوانم گفت. به ایام گذشته میاندیشم، به سالهای روزگاران پیشین. شبانگاه سرود خویش را به یاد میآورم؛ در دل میاندیشم و روح من تفتیش میکند: «آیا خداوندگار تا به ابد طرد خواهد نمود؟ و دیگر هرگز نظر لطف نخواهد افکند؟ آیا محبت او برای همیشه پایان پذیرفته، و وعدۀ او برای همۀ نسلها باطل گردیده است؟ آیا خدا فیض خود را از یاد برده، و در خشم خویش، رحمت خود را بازداشته است؟» سِلاه آنگاه گفتم: «این ضعف من است.» زِهی سالهای دست راست آن متعال! کارهای خداوند را یاد خواهم کرد؛ آری، عجایب تو را که از قدیم است، به یاد خواهم آورد. در تمامی کارهای تو تأمل خواهم کرد و به اعمال تو خواهم اندیشید.
آواز من به سوی خداست، و فریاد برمیآورم؛ آواز من به سوی خداست، و او به من گوش فرا خواهد داد! در روز تنگی خویش خداوندگار را میجویم؛ شبانگاه دست من دراز شده، بازکشیده نمیشود، و جانم از تسلی پذیرفتن ابا میکند. خدا را یاد میکنم و مینالم؛ تأمل میکنم و روحم بیهوش میشود. سِلاه چشمانم را باز نگاه میداری؛ چنان پریشانم که سخن نمیتوانم گفت. به ایام گذشته میاندیشم، به سالهای روزگاران پیشین. شبانگاه سرود خویش را به یاد میآورم؛ در دل میاندیشم و روح من تفتیش میکند: «آیا خداوندگار تا به ابد طرد خواهد نمود؟ و دیگر هرگز نظر لطف نخواهد افکند؟ آیا محبت او برای همیشه پایان پذیرفته، و وعدۀ او برای همۀ نسلها باطل گردیده است؟ آیا خدا فیض خود را از یاد برده، و در خشم خویش، رحمت خود را بازداشته است؟» سِلاه آنگاه گفتم: «این ضعف من است.» زِهی سالهای دست راست آن متعال! کارهای خداوند را یاد خواهم کرد؛ آری، عجایب تو را که از قدیم است، به یاد خواهم آورد. در تمامی کارهای تو تأمل خواهم کرد و به اعمال تو خواهم اندیشید.
پیام این هفته
پیام زیر را با هم تماشا کنید
بحث و گفتگو
دربارهٔ پرسشهای زیر با یکدیگر مشارکت کنید:
- دانستن اینکه کتابمقدس شامل دعاهایی سرشار از ناله، درد و حتی اعتراض است (مانند مزامیر)، چه تأثیری بر نگاه شما به دعا دارد؟
- اینکه دعا یک «نیاز» است، نه صرفاً یک فعالیت مذهبی، برای شما چه معنایی دارد؟
دعا
- برای یکدیگر دعا کنید تا دعا برایتان به پناهگاهی امن تبدیل شود، نه مکانی پر از فشار .
- برای دوستان، خانواده و کسانی که این روزها سردرگم یا تحت فشارند دعا کنید؛ باشد که دلشان به سوی خدا باز شود، حتی اگر فقط با یک سؤال یا فریادی از عمق وجودشان، حضور و محبت نجاتبخش او را تجربه کنند.
تمرین کاربردی هفته
- در طول این هفته، روزانه ۵ تا ۱۰ دقیقه را در خلوت بگذرانید.
- با گفتن این جمله ساده شروع کنید: «اینجا جایی است که واقعاً در آن هستم.» سپس آنچه را واقعاً احساس میکنید بگویید یا بنویسید. لازم نیست جملهها کامل یا مرتب باشند. دعای شما میتواند شامل این احساسات باشد: خشم، خستگی، بیحسی یا سردرگمی.
- نمونهها: «خداوندا، خستهام؛ به یاریام بیا.» / «خداوندا، جانم هنوز پر از درد است.» / «خداوندا، هنوز عصبانیام؛ کمکم کن.»
- همچنین به دیدار شخصی بروید که میدانید دلش پر از درد است. با او دعا کنید و اجازه دهید احساسات و شکایتهای خود را صادقانه در حضور خدا بیان کند و بار سنگین دلش را زمین بگذارد.
