من دیگران را از چشم خدا میبینم
خوشآمدگویی
به یکدیگر خوشآمد بگویید:
- یکی از برکتهایی را که از خواندن کتاب فرزند ابا دریافت کردهاید، با دیگران در میان بگذارید.
- اگر هنوز این کتاب را نخواندهاید، توضیح دهید که این هفته چگونه خودتان را از نگاه خدا دیدید و این دیدگاه چه تأثیری بر تصمیمهایتان گذاشت.
در مورد این سوال با یکدیگر مشارکت کنید.
- آیا زمانی را به یاد دارید که برداشت اولتان از کسی اشتباه بود؟ چه عاملی باعث شد نظرتان درباره او تغییر کند؟
یک نفر برای کار خدا شکرگزاری کند. شخص دیگری برای مشارکت امروز دعا کند.
پرستش
با پرستش زیر خدا را بستایید
اگر کسی از اعضای گروه شما سازی مینوازد از متن سرودها همراه با آکورد که در زیر قرار دارد استفاده کنید تا پرستش زنده داشته باشید.
ای برادر و خواهرم https://www.kalameh.com/node/7916?type=Minor&?chord=E
کیست امید من (ای مقدسین ای قوم خدا)کیست امید من (ای مقدسین ای قوم خدا) https://www.kalameh.com/node/7886?type=Major&?chord=A
مطالعه کلام
یک نفر از اعضا، آیات زیر را بلند بخواند.
و اما خداوند به سموئیل گفت: «تا به کی برای شائول ماتم میگیری حال آنکه من او را از پادشاهی بر اسرائیل رد کردهام؟ روغندان خویش را از روغن پر کن و روانه شو؛ تو را نزد یَسای بِیتلِحِمی میفرستم، زیرا از پسرانش یکی را برای خود به پادشاهی تعیین کردهام.» سموئیل گفت: «چگونه بروم؟ اگر شائول این را بشنود، مرا خواهد کشت.» خداوند فرمود: «گوسالهای ماده همراه خود ببر و بگو: ”آمدهام تا برای خداوند قربانی کنم.“ یَسا را به قربانی دعوت کن، و من تو را از آنچه باید بکنی، آگاه خواهم ساخت. تو باید آن کس را که به تو میگویم، برای من مسح کنی.» پس سموئیل آنچه را خداوند فرموده بود، انجام داد و به بِیتلِحِم رفت. مشایخ شهر لرزان به استقبال او آمده، گفتند: «آیا با صلح و سلامت میآیی؟» سموئیل پاسخ داد: «آری، با صلح و سلامت آمدهام تا برای خداوند قربانی کنم. پس خود را تقدیس کرده، برای تقدیم قربانی همراه من بیایید». او یَسا و پسرانش را تقدیس کرد و آنها را به قربانی دعوت نمود. چون آمدند، سموئیل بر اِلیاب نگریست و اندیشید: «بهیقین مسیح خداوند اینجا در حضور اوست.» اما خداوند به سموئیل گفت: «به سیما و قامت بلندش منگر، زیرا او را رد کردهام. خداوند همچون انسان نمینگرد؛ انسان به ظاهر مینگرد، اما خداوند به دل.» آنگاه یَسا اَبیناداب را فرا خواند و او را از برابر سموئیل گذرانید. اما سموئیل گفت: «خداوند او را نیز برنگزیده است.» پس یَسا شَمَّه را از برابر سموئیل گذرانید، اما سموئیل گفت: «خداوند او را نیز برنگزیده است.» پس یَسا هفت تن از پسرانش را از برابر سموئیل گذرانید، اما سموئیل به یَسا گفت: «خداوند اینها را برنگزیده است.» سپس از یَسا پرسید: «آیا اینها همۀ پسران تو هستند؟» یَسا پاسخ داد: «کوچکترین پسرم هنوز باقی است، اما اینک او گله را میچرانَد.» سموئیل گفت: «از پیاش بفرست و او را بیاور، زیرا تا او به اینجا نیاید، بر سفره نخواهیم نشست.» پس از پیاش فرستاده، او را آورد: او سرخرو بود و خوشسیما با چشمانی زیبا. خداوند گفت: «برخاسته، او را مسح کن، زیرا همین است.» پس سموئیل روغندان را گرفته، او را در میان برادرانش مسح کرد. از آن روز به بعد، روح خداوند بر داوود وزیدن گرفت. و سموئیل برخاسته، به رامَه رفت.
و اما خداوند به سموئیل گفت: «تا به کی برای شائول ماتم میگیری حال آنکه من او را از پادشاهی بر اسرائیل رد کردهام؟ روغندان خویش را از روغن پر کن و روانه شو؛ تو را نزد یَسای بِیتلِحِمی میفرستم، زیرا از پسرانش یکی را برای خود به پادشاهی تعیین کردهام.» سموئیل گفت: «چگونه بروم؟ اگر شائول این را بشنود، مرا خواهد کشت.» خداوند فرمود: «گوسالهای ماده همراه خود ببر و بگو: ”آمدهام تا برای خداوند قربانی کنم.“ یَسا را به قربانی دعوت کن، و من تو را از آنچه باید بکنی، آگاه خواهم ساخت. تو باید آن کس را که به تو میگویم، برای من مسح کنی.» پس سموئیل آنچه را خداوند فرموده بود، انجام داد و به بِیتلِحِم رفت. مشایخ شهر لرزان به استقبال او آمده، گفتند: «آیا با صلح و سلامت میآیی؟» سموئیل پاسخ داد: «آری، با صلح و سلامت آمدهام تا برای خداوند قربانی کنم. پس خود را تقدیس کرده، برای تقدیم قربانی همراه من بیایید». او یَسا و پسرانش را تقدیس کرد و آنها را به قربانی دعوت نمود. چون آمدند، سموئیل بر اِلیاب نگریست و اندیشید: «بهیقین مسیح خداوند اینجا در حضور اوست.» اما خداوند به سموئیل گفت: «به سیما و قامت بلندش منگر، زیرا او را رد کردهام. خداوند همچون انسان نمینگرد؛ انسان به ظاهر مینگرد، اما خداوند به دل.» آنگاه یَسا اَبیناداب را فرا خواند و او را از برابر سموئیل گذرانید. اما سموئیل گفت: «خداوند او را نیز برنگزیده است.» پس یَسا شَمَّه را از برابر سموئیل گذرانید، اما سموئیل گفت: «خداوند او را نیز برنگزیده است.» پس یَسا هفت تن از پسرانش را از برابر سموئیل گذرانید، اما سموئیل به یَسا گفت: «خداوند اینها را برنگزیده است.» سپس از یَسا پرسید: «آیا اینها همۀ پسران تو هستند؟» یَسا پاسخ داد: «کوچکترین پسرم هنوز باقی است، اما اینک او گله را میچرانَد.» سموئیل گفت: «از پیاش بفرست و او را بیاور، زیرا تا او به اینجا نیاید، بر سفره نخواهیم نشست.» پس از پیاش فرستاده، او را آورد: او سرخرو بود و خوشسیما با چشمانی زیبا. خداوند گفت: «برخاسته، او را مسح کن، زیرا همین است.» پس سموئیل روغندان را گرفته، او را در میان برادرانش مسح کرد. از آن روز به بعد، روح خداوند بر داوود وزیدن گرفت. و سموئیل برخاسته، به رامَه رفت.
پیام این هفته
پیام زیر را با هم تماشا کنید
بحث و گفتگو
در مورد سوالات زیر با یکدیگر مشارکت کنید:
- چه عواملی بر نحوه نگاه ما به دیگران تأثیر میگذارند؟
- آیا زمانی را به یاد دارید که کسی در شما ویژگی نیکو یا ظرفیتی دید که دیگران متوجه آن نشده بودند؟ آن تجربه چه تأثیری بر شما گذاشت، و چگونه خدا میخواهد شما نیز چنین دیدی نسبت به دیگران داشته باشید؟
دعا
باهم برای موارد زیر دعا کنید:
- دعا کنید تا خدا چشمانی به شما عطا کند که دیگران را از نگاه او ببینید و از هرگونه قضاوت نادرست نسبت به آنان توبه نمایید.
- برای دیگران دعا کنید تا همانگونه که خدا آنان را میبیند، شما نیز وسیلهای برای شفا، شادی، هدف و شجاعت در زندگیشان باشید.
تمرین کاربردی هفته
- هر روز، یک نفر را انتخاب کنید و از خدا بپرسید:«خداوندا، تو این شخص را چگونه میبینی؟»سپس در برخورد با او، بکوشید با محبت، بخشش یا تشویق رفتار کنید.
- در پایان روز، چند دقیقه وقت بگذارید و فکر کنید:این نگاه تازه به او، چه تغییری در رفتار و احساس شما ایجاد کرد؟ و آیا بر قلب آن شخص نیز تأثیری گذاشت؟
